احمد بن محمد ميبدى

443

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

و گوهر صدف رسالت و ثمرهء درخت مودّت است ، سر او از بركت و چشم او از حيا است ، گوش او از حكمت ، زبان او از ثنا ، لب از تسبيح ، روى از رضا ، گردن از فروتنى ، سينه از صفا ، دل از رحمت ، فؤاد از وفا ، جگر از بيم ، شغاف از اميد ، شكم از قناعت ، پشت از بىنيازى ، پا از خدمت ، دست از سخاوت ، استخوان از كافور و موى او مشك بويا است . قيمت عطار و مُشك ، اندر جهان كمتر شود * چون برافشاند صبا زلفين عنبرساى او خضوع فرشتگان در برابر مقام محمدى - : چون زمينيان اين خلعت يافتند ، آسمانيان را درد غيرت از محبّت زيادت شد ، و خزينهء صبرشان از شوق غارت شد ، گفتند : خداوندا ، فرمان ده تا از اين عالم بلند به زمين شويم و در پيش حجرهء محمّد صف بركشيم ! تا باشد كه گرد ميدان او بر ما نشيند و نسيم حضرتش بر ما وزد ! فرمان رسيد كه اى مقرّبان حضرت ، آرام گيريد كه رفتن شما به زمين به سامان نيست ، كه شرق و غرب و برّ و بحر ، شما را برندارد ، و از شما كس هست كه جملهء جهان خاكى در كف او از نخودى در كف آدميان كمتر بنمايد ! صبر كنيد و در انتظار بنشينيد ، تا وقت ديدار او كه مقرر داشته‌ايم برسد ، آتشى در جان وى زنيم و سوزى در دل وى افكنيم و او را به عشق حضور خود شيدا كنيم و غم امّت بر او بگماريم تا بىقرار شود ، و از بهر امّت قصد حضرت ما كند ، و شما به طفيل شفاعت امّت او را ببينيد . چون روز مقرر درآمد ، ناگاه سوزى در دل سيّد آمد ، بىقرار گشت يكى در عشق حضرت و ديگرى در غم امّت ! چون سوز به‌غايت رسيد فرمان آمد كه اى جبرئيل ، پر طاوسى درپوش ، تحفهء اقبال درگير ، پيمبران را خبر كن ، هواى بهشت را معنبر كن ، از سدرهء منتهى به زمين سفر كن و دوست ما را در حجرهء امّ هانى : از خواب بيدار كن و بگو اى محمّد برخيز و بيا تا مرا بينى ، من منتظرم ، بىمن چه نشينى ! اى محمّد ، تا كى غم امّت در دل دارى ، تا كى اندوه گناهكاران به جان كشى ! برخيز و بيا تا عذاب بر امّت به شفاعت تو حرام كنم و نعمت و راحت و رحمت بر ايشان تمام گردانم و كار ايشان به نظام كنم و جاى ايشان دارالسلام كنم كه السّلام عليك ايّها النّبىّ و رحمة اللّه و بركاته . تفسير لفظى [ آيات 10 الى 18 ] 10 - إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ . مؤمنان باهم برادرند ، پس ميان برادران آشتى دهيد ، و از خشم و عذاب خداى بپرهيزيد تا مگر بر شما ببخشايند « 1 » . 11 - يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسى أَنْ يَكُونُوا خَيْراً مِنْهُمْ وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ عَسى أَنْ يَكُنَّ خَيْراً مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمانِ وَ مَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ . اى مؤمنان نبايد هيچ گروهى . از مؤمنان گروه ديگر را افسوس دارد ( مسخره كند ) چه بسا كه آنان بهتر از همه آنها باشند ! و هيچ گروه از زنان نبايد زنان ديگر را مسخره ( افسوس ) كند ، بسا كه آنان از همه آنها بهتر باشند ! و بر يكدگر

--> ( 1 ) - منظور آنكه : خداوند شما را كه ايمان آورديد برادران دينى مىشناسد و برادرى خويشانى كه ايمان نياوردند با شما بريده است ، زيرا برادرى دينى استوارتر است از برادرى نسبى !